X
تبلیغات
رایتل

عناوین یادداشت‌ها 

  • سفر به ارمنستان (یکشنبه 4 مهر‌ماه سال 1395 22:31)
    کلیسای جامع سنت گریگور ـ ایروان ـ ارمنستان / عکس : حمید سلطان آبادیان با جمعی از دوستان، راهی کشور ارمنستان می‌شوم. از مسیر شهرِ تبریزـ مرزِ «نوردوز» ـ و بعد از صدورِ ویزای سه‌هزار دِرامی ( واحدِ پول ارمنستان دِرام است و هر هزار دِرام، هفت‌هزار و پانصد‌ تومان خرید و فروش می‌شود). ماموران پلیس مرزی ارمنی بعضی از...
  • آرزوهای بر باد رفته (چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1395 21:43)
    آدم ها دلشان می‌خواهد تا زنده هستند، خیلی کارها بکنند. آرزو‌ها و رویاها از همان آغازِ تولد روی شانه هایشان سوارند . شقیقه‌های آدم را با انگشتان ظریفشان میمالند و کنارِ گوشِ آدم خنده‌های نرم می‌کنند. آن‌ها زمزمه می‌کنند و آدم‌ها می‌خواهند. این زمزمه‌ها برای بعضی‌ها شبیه آوازی شده است که به آن عادت کرده‌اند. عادت...
  • ملزومات سفر با دوچرخه (سه‌شنبه 2 شهریور‌ماه سال 1395 00:33)
    عکس : حمید سلطان آبادیان / سوریه ۱۳۹۰ برای سفر‌هایی که با دوچرخه انجام می‌شود وسایل خاص و گاه متفاوتی لازم است. بهتر است مسافرانی که سفرهای دوچرخه‌ای دارند این فهرست را همیشه قبلا از شروع سفر مرور کنند. برای من بارها این اتفاق افتاده که به همراه نداشتن یکی از همین وسیله‌ها باعث کلی دردسر و پشیمانی شده، به خاطر همین...
  • خیلی دور، خیلی نزدیک (یکشنبه 11 آبان‌ماه سال 1393 01:15)
    نیمه شب بود و با صدای خش‌خش آرامی که از روکشِ نازک چادر به گوش میرسید و سوز سرمایی که به صورتم می‌خورد از خواب پریدم. به صدا‌های بیرون خوب گوش سپردم، دانه‌های درشت برف بود که به روی چادر می‌نشست. انتظار برف را نداشتم. درون کیسه خواب مچاله شدم و به این فکر کردم که تا صبح چقدر برف روی چادر خواهد نشست. آیا دوباره خیس...
  • آموزه‌های سفر (یکشنبه 11 آبان‌ماه سال 1393 01:01)
    در سفر آموختم : « در زندگی اتفاق‌های ساده‌ای هست که مثل معجزه، روح را آهسته سیراب می‌کند و به کمال می‌رساند . این اتفاق‌های ساده را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند این جریاناتِ ساده و معمولی را جزو اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند . و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم به رسم عقاید جاری ونگاهِ خودشان...
  • زندگی و دیگر هیچ (یکشنبه 11 آبان‌ماه سال 1393 00:57)
    یکسال در سفر بودیم و یکسال زندگی کردیم و هزینهء زندگی‌مان در این یکسالی که در کشور‌های مختلف به سر بردیم با احتساب دلارِ دو‌هزار و پانصد‌ تومانی، نفری حدودا پانزده میلیون تومان شد. حالا بماند که بیشترش را در چادر گذراندیم و غذای دستپخت خودمان را خوردیم( که البته همان‌هم لذتی‌ست وصف ناشدنی و از هر هتلی و هر غذایی بهتر...
  • جاده (یکشنبه 11 آبان‌ماه سال 1393 00:31)
    جاده یعنی فرازهای بلند جاده یعنی نشیب های لوند پیچ و خم ، ناز و غمزه های ملیح و مسافر ، به دست او در بند . ...
  • بزن بریم (سه‌شنبه 15 مهر‌ماه سال 1393 01:16)
    اخماتو باز کن، بیا با هم بریم سفر . یک کوله پشتی بردار و یک قاشق، چنگال لازم نیست . شادی‌هاتو بردار، غم‌ها و غصه‌ها و نگرانی‌ها لازم نیست . نمک بردار، فلفل لازم نیست . خنده‌هاتو بیار، بغض‌‌ها سنگینند، بسته هاش لازم نیست . یک رادیوی کوچیک دارم، غر و ناله و اما و اگر لازم نیست . کلی رخت‌خواب از چمن هست، تخت‌خواب لازم...
  • نزدیکی‌های خیال (چهارشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1393 01:11)
    جایی هست در منطقه‌ای دور (نزدیکی‌های خیال) که هزاران کوه دارد و صد‌ها هزار غار. غار‌هایی با دهانه‌ای کوچک و درونی بزرگ و هرکدام تنها برای استفادهء یک‌نفر. این غار‌ها را اجاره می‌دهند. درونِ غار چیزی نیست جز شمعی که همیشه‌سوز است و تمام نمی شود و جیرهء خورد و خوراک و آب برای یک‌ماه . نه فرکانسی هست و نه امواجی. نه...
  • قانون پذیرش سریع (دوشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1393 01:09)
    در سفر‌های طولانی و گاه هم نیمه طولانی، قانونی هست با عنوان « پذیرشِ سریع » و آن به این صورت است که به طور کامل «تعارفاتِ متداول» را فراموش کرده و در صورتِ دعوت شدن به چیزی، از خوراکی گرفته تا البسه و هدایای مختلفِ، دعوت را قبول کرده و هدیه را بپذیرید و البته این قانون، گاه به قانون دیگری با عنوانِ « پذیرشِ سریعِ دوبل...
  • عشق و سفر (چهارشنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1393 01:07)
    سفر آدم را عاشق می‌کند، عاشق که شدی، ناز می‌کند، نازش را که خریدی فرار می‌کند، دنبالش که رفتی، پیدا می‌شود، نزدیکش که می روی، قایم می‌شود، صدایش که می‌کنی جواب می‌دهد، ردش را که می‌گیری محو می‌شود، دلت که گرفت، پیدا می شود، پیدا که شد، عاشق می‌شوی، عاشق که شدی، ناز می‌کند، نازش را که خریدی، فرار می‌کند ... این فراز و...
  • ارمنستان (چهارشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1392 01:10)
    اسفند ۹۲ با جمعی از دوستان، راهی کشور ارمنستان شدیم ، آن‌هم از طریقِ شهرِ تبریز و مرزِ «نوردوز» و بعد از صدورِ ویزای سه‌هزار دِرامی ( واحدِ پول ارمنستان دِرام است و هر هزار دِرام، هفت‌هزار و پانصد‌ تومان خرید و فروش می‌شود) مامورینِ پلیسِ مرزی ارمنی بعضی از واژه‌های ایرانی مثلِ «داداش» و «خوبی؟» و «چطوری؟» را خوب...
  • سکون (چهارشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1392 01:05)
    یکسال سفر بودم و حالا نشسته ام ! از این نِشس تَ تَ تَن تَن ، بسیار خسته ام بالی به روی شانه من نیست ، حیف ، آه ! امید را فقط به دو چرخ ِدوچرخه بسته ام !
  • در مزار شریف (سه‌شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1392 00:59)
    در شهرِ مزارشریف هستم. پس از دو روز اقامت در کابل، از طریق جاده زمینی با آسفالت بسیار خراب و تونلهای طولانی و بدون نور، در یک ترافیک سنگین و با سبقت هایی از نوع سینمایی! راهی شهرِ "پل خمری" شدم. مهمانِ " نورآقا" بودم و الحق و الانصاف که میزبانی دوستانِ افغان حرف ندارد. شهر بعدیِ مسیر...
  • در کابل (دوشنبه 7 بهمن‌ماه سال 1392 00:59)
    در کشور افغانستان و شهر کابل هستم. مردمِ افغان بسیار مهمان نواز و مهربانند اما تصورم از شهر کابل چیزی نبود که دیدم. کمتر خیابانیست که آسفالت درستی داشته باشد و از ساختمان های مدرن هم خبری نیست. بازار با وجود رونق زیاد به همان سبک و سیاق قدیمی دایر است. حضور نیروهای مختلف پلیس با ماموریت های مختلف و اکثرا مسلح، فضای...
  • پیتزا در بنگلادش (یکشنبه 17 آذر‌ماه سال 1392 01:03)
    در یکی از روزهایی که در شهر داکا بودیم هوس خوردن پیتزا به سرمان زد. وارد رستورانی در مرکز شهر شدیم و از همان بدو ورود متوجه شدیم که به بدجایی وارد شدیم! استقبال چند پیشخدمت از ما و راهنماییمان به یک میز مجلل، نشان از یک هزینه هنگفت(برای جیب خالی ما) داشت! نشستیم پشت میز و وقتی فهرست انواع پیتزاها و قیمت‌ها را نگاه...
  • احمدی نژاد (یکشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1392 01:02)
    واقعیت این است که «محمود احمدی نژاد» مشهورترین چهرهء سیاسی کشورمان بعد از امام خمینی، در اکثر کشورهای آسیایی‌ست. به رغم عدم آشنایی مردم این کشورها از وضعیت محیطی و اجتماعی ایران، آنها نام و چهره‌ء « احمدی نژاد » را خوب می‌شناسند. در اندونزی، مالزی، بنگلادش، چین، تاجیکستان، قرقیزستان، ازبکستان، قزاقستان، ترکیه، سوریه ،...
  • روشور در اندونزی (پنج‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1392 01:00)
    موقعِ عبور از قسمت بازرسیِ پلیس مرزی اندونزی، از ما خواسته شد که کیف‌ها و وسایل همراه‌مان و همینطور دوچرخه‌ها را از داخل دستگاهِ ایکس‌ری عبور دهیم. این اولین باری بود که در این سفر؛ از ما خواسته شد به جز کیف‌ها و وسایل همراه، دوچرخه‌ها را هم از دستگاه عبور دهیم. مشکلی که به وجود آمد این بود که دوچرخه‌ها کمی از ورودی...
  • در شهر دوشنبه (پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1391 00:39)
    در تاجیکستان با آقای " خسرو پیغامی " عکاس ایرانی مقیم فرانسه آشنا شدیم . ایشون پروژه ای پنج ساله برای عکاسی از جاده ابریشم رو در دست اجرا داره . این پروژه به سفارش کتابخانه ملی فرانسه است . دوربین آقای پیغامی یک دوربین قطع بزرگ ( ٢٥-٢٠) آنالوگه و خود ایشون نگاتیو ها رو در اتاقی که در هتل داره ظاهر می کنه و...
  • بر روی دیوار چین (چهارشنبه 28 تیر‌ماه سال 1391 00:49)
  • همسفر (سه‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1391 00:53)
    دم مسافر که باشد، اینگونه همسفر زیبا و ظریفی هم در جاده با او همسفر می‌شود...
  • درس‌های سفر (شنبه 13 خرداد‌ماه سال 1391 00:46)
    تو جاده فهمیــــدم که زندگی یعنی مدام دل بستن مدام دل کندن شبانه ها ، خفتن و روزها رفتــــــــــن و روزها رفتـــــــــــــن و روزها رفتــــــــــــــــن دمی نیاسودن به غم نیالودن مدام خندیدن همیشه فهمیدن مهم تر از اینها عمیق تر دیدن تو جاده فهمیدم که زندگی یعنی تو جاده رقصـــــــــــــــــــیدن ... ... کوآلالامپور -...
  • در پکن (چهارشنبه 10 خرداد‌ماه سال 1391 00:41)
    دویست و ده روز گذشته است ، دویست و ده روز ، دویست و ده شب ، هفت ماه ، خیلی بیشتر است انگار ، اینجا پکن است ، باران میبارد ، از صبح باران می بارد ، می خواهم فکر کنم به این روزها ، باران حواسم را پرت می کند . تصویرهای مه آلود هند ، جاده های سبز بنگلادش ، سکوت و خلسهء معابد تایلند ، غروب دریای لنکاوی ، آرامش مالزی ،...
  • آموزه‌های سفر (سه‌شنبه 16 اسفند‌ماه سال 1390 00:52)
    در این سفر به تجربه یادگرفته ام : - مهم تر از یک عکس خوب گرفتن ، "خوب دیدن" است .
  • این روزها (پنج‌شنبه 27 بهمن‌ماه سال 1390 00:53)
    در این جاده های مهربان ، در این جاده های سبز ، زندگی جاریست ، گاهی سوار بر دوچرخه های هرکولس ، گاهی سوار بر گاری و گاو ... در این جاده های پر ناز و پیچ ، مرگ هم در کمین است ، گاهی در کنار یک پیچ ، گاهی در دست اندازهای گیج ، گاهی هم سوار بر ماشین های بزرگ ... ما در این بین ، بی خیال مرگ و همسفر زندگی ، به پیش می رویم ....
  • حواسم هست (پنج‌شنبه 27 بهمن‌ماه سال 1390 00:50)
    حواسم هست دور می شوم ، دور و دورتر کوچک می شوم ، نقطه ای در انتهای جاده . پنجاه روز ، پنجاه طلوع ، پنجاه شب ؛ ساعت من ، اینجا ، دلش تندتر می زند تیک تاک ، تالاپ تولوپ ... حواسم هست ، حجم بودنم اما ،پشت پنجرهء اتاقم جا مانده است ، همانطور دست به زیر چانه استکان چای روی میز ، هنوز داغ است ، بیرون برف می بارد ، ساعت مچی...
  • سفر (سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 00:22)
    بی خیال تمام هیاهوها ، شلوغی ها ، ماشین ها ، آدم ها ... بی خیال تمام خبرها ، روزنامه ها ، تلویزیون ها ، رادیو ها ... آدم باید آرامش را جستجو کند آدم باید آرامش را پیدا کند آدم باید برود سفر روزمرگی آدم را اسیر می کند --- مکان ثبت عکس : نزدیک روستای کنگ