X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 11 آبان‌ماه سال 1393 @ 01:15

خیلی دور، خیلی نزدیک


نیمه شب بود و با صدای خش‌خش آرامی که از روکشِ نازک چادر به گوش میرسید و سوز سرمایی که به صورتم می‌خورد از خواب پریدم. به صدا‌های بیرون خوب گوش سپردم، دانه‌های درشت برف بود که به روی چادر می‌نشست. انتظار برف را نداشتم. درون کیسه خواب مچاله شدم و به این فکر کردم که تا صبح چقدر برف روی چادر خواهد نشست. آیا دوباره خیس می‌شویم و یخ می‌زنیم؟

 به خانه فکر می‌کردم و گرمای بخاریِ کنار تختم. به چایی داغ فکر می‌کردم، به سونای خشک فکر می‌کردم. از سوراخِ کوچکِ چادر، سوز سرما به داخلِ چادر
 می‌وزید و من سرم را بیشتر و بیشتر در گرمای نیمه‌جان داخل کیسه خواب فرو می‌بردم. خدای من چقدر آرزوهای آدم می‌تواند تغییر کند، چقدر چیزهای کوچکی در اطراف ما هست که به هیچ عنوان دیده نمی‌شود و زمانی می‌تواند برای ما یا آدمی دیگر آرزویی بزرگ باشد. خدای من چقدر خوب بود که آن شبِ سردِ داخلِ چادر در دشت وسیعِ کشور قزاقستان، من سالم بودم و سرما نخورده بودم. چقدر آن شب خوشحال بودم که دل‌دردم خوب شده است و دردی در بدنم نیست. چقدر از گرمای کیسه‌خوابم لذت می بردم و چقدر ذوق و هیجان داشتم برای چایی داغی که صبح روزِ بعد روی آتش قرار بود آماده شود و دلم برای دوچرخه‌هایی می‌سوخت که زیر برف تا صبح یخ می‌زدند. یادم هست دوباره زود خوابم برد و چه‌خواب‌های عمیق و دلچسبی‌ و یادم هست که تا صبح خیس نشدیم و یخ نزدیم.

 
احساس می‌کنم این دیوارهای ضخیم خانه‌های شهر، فاصله ما را با تو خیلی زیاد کرده است. چیزی هیجان‌زده‌مان نمی‌کند. آرزوها‌یمان مثل بادکنک‌های بزرگی شده است که با سوزنی ساده می‌ترکد. لذت نمی‌بریم.مریض می‌شویم، قرص می‌خوریم. خودمان را بیشتر و بیشتر در خودمان می‌پیچیم و بازهم گرممان نمی‌شود. مهمانی می‌رویم، الکی می‌خندیم، قهقهه می‌زنیم، لذت نمی‌بریم. خوب می‌خوریم، زیاد می‌خوابیم، لذت نمی‌بریم. خدایا می‌شود دوباره چشم باز کنم و توی همان چادر باشم و دانه‌های درشت برف ببارد بر چادر و من زیپ کیسه‌خواب را بیشتر ببندم و از گرمایِ داخلش لذت ببرم و برای صبح روز بعد هیجان‌زده باشم؟

...

نظرات (2)
حامد حسینی ||
چهارشنبه 23 دی‌ماه سال 1394 ساعت 01:28
سلام
حال شما
خوب هستید
ببخشید خیلی وقت هست که بهتون سر نزدم
عذر خواهی میکنم
لطفا به منم سر بزنید

و اینکه در صورت داشتن واتس آپ/تلگرام یا اینستا گرام بهم اطلاع بدید تا بیشتر با هم در ارتباط باشیم

سپاسگزارم...
امتیاز: 0 0
najme ||
شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 13:00
نوشته تون بسیار زیبا بود. ممنون.
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد